داود بن علينقى وزير وظايف

103

سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )

مىكردند ، يعنى در رفتن غفلتاً يك مرتبه چوب بر مالها مىزدند و مردم مىافتادند ، خنده مىكردند ، امروز نمىكردند ، با ما به‌خصوص خوش سلوكى مىكردند و هر دقيقه تملق مىكردند . عرفه ظهر آمديم به « عرفه » ، به جنب « وادى عرنه » ، « 1 » نهار خورديم ، در كنار راه دهى معتبر ديده شد ، مىگفتند « اشمار » نام دارد و از حرم است ، و منافع آن را شريف و والى مىبردند ، در « عرفه » مكارىها « شيخ واحو » را واسطه كردند كه شفاعت آنها را بكند ، شيخ آمد نزد حقير و به زبان خيلى خوب گفت : آقا از وقتى كه شما از خانه بيرون آمده‌ايد ، آيا در « واپور » و غيره خيلى زحمت كشيده‌ايد ؟ گفتم نه چندان ، گفت پس آيه مباركه « لَمْ تَكُونُوا بالِغِيهِ إِلَّا بِشِقِّ الْأَنْفُسِ » « 2 » درباره شما صادق نبود ، اگر اين زحمت را نكشيده بوديد ، چون مقصود از اين آيه مباركه وصول به حقيقت است و الا همه كس به « مكه » مىآيد . گفتم : چنين است كه مىگويى ، گفت پس چرا از مكارىها شكوه داريد ؟ گفتم : « قَدْ وَعَظْتَ وَ أجْمَلْتَ وَ عَفَوْتُ عَنْهُم » ، « 3 » خيلى اظهار تشكر كرد و گفت : شما خانوادهء عفو و كرم هستيد . چهار و نيم به غروب از « عرفات » سوار شده ، باز مكارىها « شيخ محمّد » نامى ديگر را واسطه كرده بودند ، قدرى او هم با حقير صحبت كرد ، گفتم : خاطر جمع باشيد ، و از آنها عفو كردم ، و با حقير هم چندان بدسلوكى نشده ، به اين هندىها چرا چنين مىكنيد ؟ ورود به شهر مكه به هر حال دو به غروب مانده ، وارد به شهر شديم ، رسيدن به خانه و افتادن و خوابيدن ، چهار از شب گذشته بيدار شدم ، نه مرده و نه زنده ، خسته و نرم ، به هرحال چون

--> ( 1 ) - در متن عرفه آمده است . ( 2 ) - نحل : 7 ، در متن لن تكونوا نوشته شده كه غلط است . ( 3 ) - خوب و زيبا موعظه كردى ، من از ايشان گذشتم .